عبد المحمد آيتى

149

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

خود در حال ترديد در حركت آمد تا به قربان شيرا « 1 » رسيد و از آنجا متوجه كويلداغ يعنى چشمهء سرد شد . امراء از اطراف به استقبال او آمدند و چون به خانيت رضا نداد وحشت بر آنان مستولى شد . برخى مانند تمربغا و سابىبچى « 2 » و قنان اختاچى بهتر ديدند به روم روند . رفتن اين عده موجب شد كه قنجق‌بال « 3 » به آلاطاغ برود و توكال به فوج گرج پناه برد و طغان از طريق عراق عازم خراسان شود [ 260 ] ولى او از قضا نتوانست به مقصد برسد بازگشت و بطور ناشناس به خانهء بلارغو رفت و او را به خدمت امراء باز آوردند . در ماه رجب سال 690 پيكى از راه رسيد و خبر داد كه شاه نو اكنون از راه مىرسد . بايدواغول و ديگر شهزادگان و همهء امراء به استقبال رفتند قبلا قنان برسيد و طغاجار را دستگير كرد . فصل بهار بود كيخاتو خان بر تخت جلوس كرد و نخست فرمان داد طغاجار و قنجق‌بال را هر يك سه چوب ياسا زنند . سپس ده هزارهء طغاجار را به ايجى تنقاول و ده هزارهء قنجق‌بال را به شيكتور نوئين و ده هزارهء توكال را به نارين احمد واگذاشت . آنگاه حكم كرد تا طغان را به فرزندان جوشى و اردوقيا سپردند تا به قصاص پدر او را به ياسا رسانند . پس فرمان‌ها نوشت و به اطراف روان كرد و سلطنت خود و گستردن بساط عدل و داد را به همهء بلاد بشارت داد . ختائيان گفتند براى طول عمر و بقاى رفعت در فرمان‌ها و مكتوبات نام ايلخان را ايرينجين تورجى نويسند . ايلخان حكومت ممالك و نيابت و امور سپاه را به شيكتور نوئين ارزانى داشت و شاهزاده انبارچى را نامزد بلاد شرقى كرد . [ 261 ] چون پائيز فرا رسيد به قصد شكار و تفرج و نيز سركوبى كسانى كه در غياب او شورش كرده بودند رايت عقاب پيكر بگشود و عازم روم شد و ياغيان را مطيع ساخت . غيبت از موجب شد كه برخى از مخالفانش شايع كنند كه چگونه ممكن است پادشاه جوانى كه هنوز استقرارى نيافته مسير دو ماه راه از مركز سلطنت خود دور گردد . اين جز به آن علت نيست كه از خدعه امراء انديشه مىكند . [ 262 ] در نتيجه انبارچى هوس سلطنت كرد و در زمستان به بهانهء شدت سرما از

--> ( 1 ) - چ : قربان‌گاه شيراز ( 2 ) - چ : ماتى ايجى ( 3 ) - چ : قنجق‌تال